سيد محمد دامادى
338
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
دربارهء مفهوم اين كلمه - بسيار سخن گفتهاند . اين نكته را نيز علاوه بر ساير تفسيرها بشنويد : « هر چيزى كه در عالم وجود دارد - داراى أصل و ريشهيى است و آن اصل و ريشه را « أمّ » مادر آن مىگويند . سرزمين مكّه را « أمّ القرى » نامند به اين دليل كه اوّلين سرزمينى كه خداوند - بنابر روايات متواتر - در اين عالم ايجاد كرد ، سرزمين مكّه بود . و چون أصل و مبناى عالم - مكّه - است ، شهر مكّه و آن سرزمين را « أمّ القرى » مىگويند و بنابر روايت معصوم ، پيامبر اسلام ( ص ) را « أمّى » مىنامند زيرا كه ايشان از أهل مكّه « أمّ القرى » مىباشند . و به اين ترتيب مىتوان گفت ديگر آراء در اين زمينه بكلّى بىپايه و أساس است . » [ ص 361 كتاب الأدب و المروءة با مقدّمه و تصحيح و ترجمه و تعليق دكتر سيّد محمّد دامادى ، شماره 755 - انتشارات پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى / 1373 تهران ] به اين عبارت جلال الدّين محمّد بلخى در « مجالس » وى نيز بنگريد : « اى محمّد تو امّى بودى و يتيم بودى پدرى و مادرى نبود كه ترا به مكتب برند و خط و هنر آموزند اين چندين هزار علم و دانش از كجا آموختى ؟ هر چه از به دو وجود و آغاز هستى در عالم آمد قدم قدم از سفر او حكايت كردى از سعادت و از شقاوت او خبر دادى از باغ بهشت درخت درخت نشان دادى و تا حلقههاى گوش حوران شرح كردى و از زندان دوزخ هاويه هاويه و زاويه زاويه حكايت كردى تا منقرض عالم ، و آخر و ابد كه او را آخر نيست درس كفتى آخر اين همه از كه آموختى ؟ و كدام مكتب رفتى ؟ گفت چون بىكس بودم و يتيم بودم آن كس بىكسان معلّم من شد مرا تعليم كرد كه [ الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ] و اكر از خلق بايستى آموختن اين علم را به صد سال و هزار سال كس نتوانستى حاصل كردن ، و اگر بياموختى علم آموخته ، تقليدى باشد ، مقاليد ان به دست او نباشد بر بسته باشد بر رسته نباشد نقش علم باشد ، حقيقت علم و جان علم نباشد همه كس بر ديوار ، نقش تواند كردن سرش باشد ، عقلش نباشد ، چشمش باشد ، بيناييش نباشد ، دستش باشد عطايش نباشد ، سينهاش باشد امّا دل منوّرش نباشد شمشيرش به دست باشد امّا شمشير كذاريش نبود در هر محرابى صورت قنديل كنند امّا چون شب در آيد يك ذرّه روشنايى ندهد بر ديوار نقش درخت كنند امّا چون بيفشانى